الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )
106
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )
عمر گفت : نمىدانم ، در اين اثناء امير المؤمنين - عليه السلام - وارد گرديده به آنان فرمود : گفتگوى شما چيست ؟ يهوديان سؤال خود را مطرح كردند . حضرت امير - عليه السلام - به آنان فرمود : بگوييد وقتى كه شب مىشود روز به كجا مىرود ؟ گفتند : خدا مىداند . على - عليه السلام - همين طور هم جاى بهشتها را خدا مىداند ، و آنگاه آن حضرت - عليه السلام - نزد پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - آمده و داستان را عرضه داشت و در همان حال آيهء شريفه نازل گرديد : « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ * ؛ « 1 » بپرسيد از دانشمندان اگر خودتان نمىدانيد » « 2 » . 8 - از قضاى خدا به قدرش فرار مىكنم ( 1 ) روزى امير المؤمنين - عليه السلام - از نزديكى ديوارى كه به ديوار ديگر مايل شده و مشرف به انهدام بود گذر مىكرد و در اين موقع مسير خود را تغيير داده از سمت ديگرى به مقصد ادامه داد . مردى گفت : يا امير المؤمنين ! از قضاى خدا فرار مىكنى ؟ امام - عليه السلام - فرمود : از قضاى خدا به قدرش فرار مىكنم « 3 » . ( يعنى اين عمل نه به منظور فرار از قضاى الهى بود بلكه وظيفهء دينى چنين اقتضا مىكرد ) . 9 - قضاء و قدر ( 2 ) حجاج بن يوسف براى چند تن از علماى زمان خود به نامهاى حسن بصرى ، عمرو بن عبيد ، و اصل بن عطا و عامر شعبى نامه نوشت تا آراء و نظريات خود را پيرامون قضا و قدر برايش بنويسند .
--> ( 1 ) و 2 - سورهء نحل ، آيهء 43 . مناقب سروى قضاياه فى حال حياة النبى - صلّى اللّه عليه و آله - . ( 3 ) - توحيد ، صدوق ، باب 60 ، القضاء ، حديث 3 .